الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )
66
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
سپس امام رضا عليه السّلام بعد از فراغ دعبل از خواندن قصيده برخاست و به دو امر كرد كه از جاى خود برنخيزد و داخل سراى خود شد و پس از ساعتى خادم امام صد دينار رضوى براى وى آورد و به دو گفت : مولايم مىگويد : آن را براى خود هزينه كن ، دعبل گفت : به خدا سوگند من براى اين نيامدهام و اين قصيده را براى صله نسرودهام و كيسهء پول را نپذيرفت و براى تبرّك و تشرّف جامهاى از جامههاى امام رضا عليه السّلام را درخواست كرد ، امام رضا عليه السّلام جبّهاى از خز را به همراه آن كيسه كرد و به خادم فرمود : به او بگو : مولاى من مىگويد اين كيسه را بگير كه به زودى بدان نيازمند خواهى شد و در اين باره ديگر سخن مگو ، دعبل كيسه و جبّه را گرفت و بازگشت و همراه قافلهاى از مرو رفت و چون به موضع « ميان قوهان » رسيد دزدان بر آنان حملهور شدند و همهء قافله را گرفتند و بستند و دعبل نيز جزء دستگيرشدگان بود ، و دزدان اموال قافله را تصرّف كردند و به تقسيم آنها پرداختند ، يكى از آنان به شعر دعبل تمثّل جسته و گفت . مىبينم غنائمى كه حقّ آنهاست در ميان غير آنها تقسيم شده و دستان آنها از غنائم خودشان خالى شده است .